طرز تهيه زن ومرد از فرمول شيمي!!!!
1 مقداري اکسيد اسکناس
2نيترات اتومبيل لوکس
3_کيلو طلاي 24عيار
4گاز عشوه
5سولفور ناز
6کاتليزور چرب زباني
طرز تهيه مرد:
1مقداري اسيد درغگويي
2سولفات مکاري
3سولفور کلک
4کلريد غرور
5نيترات وقاحت و شرارت6کربنات هيزي
کلرات خساست
ببخشید خانم، درِتون بازه! :))
* اپیزود اول: خانم درِتون بازه !:))
تهران همین جوریشم ترافیک داره چه برسه به اینکه یه بارونی هم بیاد اونوقته که دیگه ماشینم گیر نمیاد، امروز به محض اینکه یه پرایدی نگهداشت یه آقای پرید جلو سوار شد من و یه خانم و یه آقای دیگه هم عقب سوار شدیم. خانمه از این تیریپ سانتی مانتال ها بود و آقاهه هم یه پسر جوون از تیریپ خفن حزب اللهی ها. هنوز ۵ دقیقه نشده بود که راننده برگشت خانمه رو نگاه کرد و گفت: ببخشید خانم، درتون بازه!!! خانمه بلافاصله با یه لحن جدی و تقریبا عصبانی برگشت گفت ببخشید آقا چی فرمودین؟!! این پسر حزب اللهیه برگشت گفت: راننده میگن به نظر درتون بازه، درِتون رو ببندید خواهر!:)) خانمه با لحن عصبانی تری برگشت به پسره گفت: اولا من خواهر شما نیستم و ثانیا درست صحبت کنین. راننده دید داره دعوا میشه مثلا اومد اصلاحش کنه، دوباره گفت: خانم ما که چیزی نگفتیم، درتون بازه، گفتم خانم درتون رو ببندید:)))))))))))
* اپیزود دوم: خواهر ببخشید یهو در رفت!:))
متاسفانه خیلی از آقایون وقتی تو تاکسی میشینن اصلا رعایت طرف کناریشون رو نمی کنن، من که عادت کردم همش خودم رو جمع کنم و تا جایی که امکان داره خودم رو به در بچسبونم !:دی
از اون بدتر اینکه من توی راه خیلی فکر میکنما، چون ایستگاه آخر پیاده میشم، خیالمم راحته. امروزم اصلا تو این دنیا نبودم که وسط راه این پسر حزب اللهیه که تو پاراگراف اول گفتم کنار من نشسته بود، برگشت گفت: ببخشید خواهر، یهو در رفت! منو نمیگی، یه دفعه به خودم اومدم، هی با خودم گفتم خدایا چی در رفت؟ منظورش چی بود؟ یعنی منظورش این بود که؟…:)) هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود، که دوباره برگشت گفت: ببخشید خواهر، دست خودم نیست، من خیلی خسته ام، اختیارش از دستم در رفته!!! من اینبار برای احتیاط جلوی دماغمم گرفتم:)))))
این اتفاق یه بار دیگه هم افتاد، دیگه داشتم از فوضولی میمردم با خودم گفتم یه لحظه بپامش ببینم داره چیکار میکنه که هی در میره!:)))) نگاش کردم دیدم اووووه! بیچاره خوابه خوابه! یعنی واقعا خوابه، بعدش دوباره چند دقیقه بعد دیدم پاش به پام خورد و بلافاصله از خواب پرید و گفت: ببخشید خواهر عمدی نبود! من تاااازه فهمیدم که ای بابا این بنده خدا خوابش گرفته، وقتی بدنش شل میشه و کنترلشو از دست میده پاش یه ذره میاد سمت من، این فکر میکنه به من خورده و دیده نسبت به این موضوع حساسم هی میاد عذرخواهی میکنه که خودش در رفت !:)) بعدش حالا مگه من میتونستم تا آخر مسیر جلوی خنده ام رو بگیرم؟ همش یاد اون صحنه می افتادم که بعد از گفتن “یهو در رفت” مقنعه ام رو جلوی دماغمو میگرفتم 
# این ناکام رو که نوشتم یاد یکی از دوستای خل مشنگم افتادم که خیلیم شیطونه. بدبختانه اینجا رو میخونه نمیتونم اسمشو بنویسم:دی هر وقت یه نفر یه چیز با مزه میگه یا به من رودستی میزنه بهش میگم: ای بمیـــــــری توووو. حالا هر وقت بهش میگم “ای بمیری تو” برمیگرده میگه: وای زهرا دلت میاد؟ من هنوز شوور نکردم، اگه بمیرم رو قبرم مینویسن جوان ناکام، خوشم نمیاد ملت رو سنگ قبرمم حرف دروغ بخونن

انواع دروغ زنان به مردان
آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.
من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم
گذشته از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.
جم و جور کردن خونه را دوست دارم
اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.
من عاشق خانواده تو هستم
اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي همسرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.
من عاشق ورزش هستم
اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد.
از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم
فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد.
حق با تو است
خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت.
پول براي من هيچ اهميتي ندارد
پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند.
نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد
اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.
حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيز میگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست.
برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني
اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد!
مقایسه ی مهندس و برنامه نویس(طنز)
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...
اینم واسه عاشقای موسیقی متال metallica
با درود...
ولي تفکرات غلط و اشتباه در مورد متال چگونه شکل ميگيرند که عده ای آن متال پس از جنگ جهاني دوم پايه گزاری شد ، واقعه ای که بر روی همه ی "اينک جهان رفته و من تک مانده ام ، پروردگارا! ياری ام ده ! متال يک عامل اساسي در برابر خفقان و سکوتي بود که دولتها به وجود " گرگهای قدرت به در خانه ات کمين کرده اند مي شنوی؟ درين زمان حربه حکومت های سياه به کار گرفته شد و سعي بر اين داشت که
متال ، واژه ای که هر کدام از ما به نوعي با آن آشنا هستيم . تيپ ظاهری
که اکثرا با نام متال يا هوی در بين قشری از مردم وجود دارد يا موسيقي
سنگين و گوش خراش يا رفتار ضد هنجار و ارزش ... همه و همه تصوراتي است
که از متال برداشت ميشود ولي اصل و ريشه ی اين کلمه چيست و چه کسي يا
کساني آن را پايه گزاری کردند؟
انسان امروز باخو گرفتن به زندگي ماشيني خود را فراموش کرده و به همان
ابزارکاری خود تبديل ميشود . بي توجهي و بي احساسي وی را فرا گرفته و
ديگر به ارزشها و قوانين پايبند نيست و به همه چيز بي اعتنا ميشود .
مکاتب و مذاهب عده کمي را دور خود جمع کرده اندو نافرماني به حد اکثر
رسيده و عدالت از بين رفته و تفکر مردم از آنها گرفته شده و زندگي
ساختگي به آنها تزريق ميشود درين ميان عده اي مي آيند و سخن از عدالت
به ميان مي آورند و از حقوق پايمال شده انسانها سخن ميگويند، محيط جديد
امروزی را به آنها معرفي ميکنند و از خطرها آگاه ميسازند و روز به روز
انسانهای زيادی را از مرگ معنوی و روحي نجات ميدهند و جنبش عظيم متال
را پايه گزاری ميکنند
متال ي موسيقي عادی نيست بلکه يک جنبش عظيم فکری و تحولي دروني برای
انسانهاست . جنبشي که از حقوق افراد دفاع ميکند و قصد دارد با نشان
دادن پستي ها و رذالت ها انسان را در مسير اصلي خود هدايت کند و با
ابزار سخت خود ، سخت ترين انسانها را فرو ميريزد و انسان متکي به نفس و
تفکر خويش را به وجود مي آورد
" زندگي از آن ماست تا آن را به شيوه ی خودمان زنگي کنيم " 1
اين عده از هر عنصری اسنفاده ميکنند تا اعتراض خود را نشان دهند ، از
نوع لباسي که به تن ميکنند از مدلهای ريش و موگرفته تا برخوردهای
اجتماعي ، ... همه و همه نشانه ی اعتراض آنها به زندگي تزريق شده و
واهي است.
را ناهنجار و موسيقي خشونت مي خوانند.
کشورهای جهان مخصوصا کشورهای اروپايي تاثير بدی گذاشت و همه ملتها با
مشکلات جدی روبرو شدند . جنگ فرزندان خود را بلعيد و قهرمانان ميدان
های نبرد با وجود رشادتهای فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را
پر کرد و اين آغاز زندگي بي محتوا و خالي از ارزش برای انسان بود و به
تدريج انسان را از هاله ی انسانيت خارج کرد . حکومت های سياه به بهره
کشي سياسي و اقتصادی از مردم پرداختند و زدگي آنها از آنها گرفتند
به اميد مرگ نفسم را در سينه حبس ميکنم ، پروردگرا خواهش ميکنم ياری م
ده
تاريکي زنداني ام کرده ، همه آنچه ميبينم ، ترس و وحشت مطلق نه ياری
زيستن ندارم
نه توان مردن ، در دام افتاده در درون خود "2
آوردند ، با صدای بلند و کوبنده فرياد ميزد و حقوق خود را طلب ميکرد و
مردم را آگاه مي ساخت.
چون سايه به دنبال تو هستند به زودی فرو مي نشاني اشتهايشان را
آنها مي بلعند زير چکش های عدالت خورد خواهي شد، به خاطر قدرت!"3
چهره اين موسيقي را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بي اعتماد
کنند ، آليس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مورم شد ، آزی آزبرن
به جرم شيطان پرستي !!! به دادگاه کشيده شد ، بزرگاني چون فردی مرکوری
مورد انتقادهای شديد قرار گرفتند و ... با اين وجود اين جنبش به کار
خود ادامه داد و موفق شد بر اين توطئه ها پيروز شود و اين سبب شد که
مخالفان اين موسيقي به فکر توطئه ای ديگر برای بد نامي اين موسيقي بي
افتند و آن آسيب از درون بود ، انحرافات و اختلا فات به وجود آمد ،
عقايد بي ارزش مطرح شد و کيفيت اشعار پايين آمد و مفاهيم پوچ و بعضا
عاشقانه جای اشعار والا و گرانقدر راجر واترز ، جيمز هتفيلد ، روني
جيمز ديو ، آزی آزبرن ، اريک آدامز و ... را گرفتند تا اينکه امروزه از
هر صد گروه متال ، تنها يک گروه اصيل وجود دارد و اين عاملي شد تا با
نام متال هر سوء استفاده ای بکنند و از ارزش و اعتبار اين موسيقي
بکاهند، کرت کوبين های زيادی دست به خود کشي زدند و آليس کوپر های
زيادی گوشه نشيني را اختيار کردند، اکنون افتخار"هيم" اشعار عاشقانه
اين گروه است و اين چيزی نبود جز آجر ديگری در ديواری که پينک فلويد از
آن برايمان ميخواند.
ما هيچ پرورش و هدايت افکار نمي خواهيم"
در کلاس گوشه نشيني موقوف ، معلم ها دست از سر بچه ها برداريد
همه ماجرا فقط آجر ديگری است در ديوار
و شما هم فقط آجر ديگری در ديوار هستيد"4
و مواد مخدر که يکي از مسائلي بوده که از دير باز مورد نکوهش بزرگان
متال بوده در صورتي که امروزه هيچ کسي بدون استفاده ازين مواد توهم زا
در يک کنسرت متال حاضر نميشود ! اين مسئله ای است که استخوان متال را
به لرزه در مي آورد و گروههای متال د ست نشانده بار سنگيني برای آن
ميشوند که تحمل آن بسيار دشوار است.
فال بازی خیال
اما دلیل خواب دیدن ما چیست؟ و آیا خوابهایمان مهم هستند؟ دانشمندان عقیده دارند که اینطور است، چون رویاهایمان به ما کمک میکنند تا خود را برای مشکلات روز زندگی آماده کنیم. تصاویری که ما در رویاهایمان می بینیم، معانی ویژه ای دارند و به ما کمک می کنند تا با شخصیت خود بیشتر آشنا شویم.
در این مقاله قصد داریم با بازی خیال گوشه ای از شخصیتتان را به شما نشان دهیم. می توانید این بازی را دو به دو انجام دهید و یکی سوال کند و دیگری پاسخ گوید. اما شما که اول این مقاله را می خوانید توجه کنید که پایین سوالات را نگاه نکنید تا بازیتان خراب نشود و سوالات را در کمال دقت و صداقت پاسخ دهید.
با ما همراه باشید
: