* من امروز تو تاکسی به قدری خندیدم که اگه اینجا ننویسمش ناکام# از دنیا میرم:دی

* اپیزود اول: خانم درِتون بازه !:))
تهران همین جوریشم ترافیک داره چه برسه به اینکه یه بارونی هم بیاد اونوقته که دیگه ماشینم گیر نمیاد، امروز به محض اینکه یه پرایدی نگهداشت یه آقای پرید جلو سوار شد من و یه خانم و یه آقای دیگه هم عقب سوار شدیم. خانمه از این تیریپ سانتی مانتال ها بود و آقاهه هم یه پسر جوون از تیریپ خفن حزب اللهی ها. هنوز ۵ دقیقه نشده بود که راننده برگشت خانمه رو نگاه کرد و گفت: ببخشید خانم، درتون بازه!!! خانمه بلافاصله با یه لحن جدی و تقریبا عصبانی برگشت گفت ببخشید آقا چی فرمودین؟!! این پسر حزب اللهیه برگشت گفت: راننده میگن به نظر درتون بازه، درِتون رو ببندید خواهر!:)) خانمه با لحن عصبانی تری برگشت به پسره گفت: اولا من خواهر شما نیستم و ثانیا درست صحبت کنین. راننده دید داره دعوا میشه مثلا اومد اصلاحش کنه، دوباره گفت: خانم ما که چیزی نگفتیم، درتون بازه، گفتم خانم درتون رو ببندید:)))))))))))

* اپیزود دوم: خواهر ببخشید یهو در رفت!:))
متاسفانه خیلی از آقایون وقتی تو تاکسی میشینن اصلا رعایت طرف کناریشون رو نمی کنن، من که عادت کردم همش خودم رو جمع کنم و تا جایی که امکان داره خودم رو به در بچسبونم !:دی
از اون بدتر اینکه من توی راه خیلی فکر میکنما، چون ایستگاه آخر پیاده میشم، خیالمم راحته. امروزم اصلا تو این دنیا نبودم که وسط راه این پسر حزب اللهیه که تو پاراگراف اول گفتم کنار من نشسته بود، برگشت گفت: ببخشید خواهر، یهو در رفت! منو نمیگی، یه دفعه به خودم اومدم، هی با خودم گفتم خدایا چی در رفت؟ منظورش چی بود؟ یعنی منظورش این بود که؟…:)) هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود، که دوباره برگشت گفت: ببخشید خواهر، دست خودم نیست، من خیلی خسته ام، اختیارش از دستم در رفته!!! من اینبار برای احتیاط جلوی دماغمم گرفتم:)))))
این اتفاق یه بار دیگه هم افتاد، دیگه داشتم از فوضولی میمردم با خودم گفتم یه لحظه بپامش ببینم داره چیکار میکنه که هی در میره!:)))) نگاش کردم دیدم اووووه! بیچاره خوابه خوابه! یعنی واقعا خوابه، بعدش دوباره چند دقیقه بعد دیدم پاش به پام خورد و بلافاصله از خواب پرید و گفت: ببخشید خواهر عمدی نبود! من تاااازه فهمیدم که ای بابا این بنده خدا خوابش گرفته، وقتی بدنش شل میشه و کنترلشو از دست میده پاش یه ذره میاد سمت من، این فکر میکنه به من خورده و دیده نسبت به این موضوع حساسم هی میاد عذرخواهی میکنه که خودش در رفت !:)) بعدش حالا مگه من میتونستم تا آخر مسیر جلوی خنده ام رو بگیرم؟ همش یاد اون صحنه می افتادم که بعد از گفتن “یهو در رفت” مقنعه ام رو جلوی دماغمو میگرفتم

# این ناکام رو که نوشتم یاد یکی از دوستای خل مشنگم افتادم که خیلیم شیطونه. بدبختانه اینجا رو میخونه نمیتونم اسمشو بنویسم:دی هر وقت یه نفر یه چیز با مزه میگه یا به من رودستی میزنه بهش میگم: ای بمیـــــــری توووو. حالا هر وقت بهش میگم “ای بمیری تو” برمیگرده میگه: وای زهرا دلت میاد؟ من هنوز شوور نکردم، اگه بمیرم رو قبرم مینویسن جوان ناکام، خوشم نمیاد ملت رو سنگ قبرمم حرف دروغ بخونن