جفنگ
مقایسه ایی بین آبیاری قطره ای و سنتی

نصیحت پدرانه و پسران بی جنبه
روزی پیر مردی در حال احتضار بود به زحمت پسرانش را صدا زد که بر بالین او حاضر شوند پسران نیز به تعجیل آمدند پیرمرد دست بر زیر بالین خود کرد به هر کدام تکه چوبی داد و گفت این چوب را بشکنید پسران به راحتی همان کردند که پیرمرد از آنان می خواست مرد باز دست در زیر بالین خود کرد و بر هر کدام از پسران به تعداد برادران که پنج نفر بودند پنج چوب داد و گفت اکنون این پنج چوب را کنار هم بگذارید و بشکنید آنها نیز همین کردند پیرمرد کلافه شد به هر کدام پنج تکه چوب ضخیم تر داد گفت اینک بشکنید باز شکستند پیرمرد باز بر ضخامت تکه چوب ها افزود و گفت بشکنید و پسران بی درنگ شکستند پیرمرد کلافه شد به هرکدام از پسرها پنج دسته بیل داد گفت بشکنید پسران باز شکستند پیرمرد عصبانی شد ، رو به پسران کرد و گفت :
پاشید برید گم شید شما جنبه یه نصیحت کردن و هم ندارید .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:56 توسط aSHkaN&SInA
|